
و اتوبوس هاي خاورميانه راه خودشان را می روند*
در خاوری دور پیاده می شویم
با چشمهای بادامی
و خیره می شویم در مجمع الجزایری که دورمان نشسته است
لباس راحتی فراموش نشود و تلویزیون
و رقصهای محلی
در چشمهای بادامی تو
و شکوفه های بادام
و شکوفه های بادام
و شکوفه های بادام
دشت از ملال تو پر بود وملحفه ها از تو خالی
ملکه زنبورهای من بودی در دشت های دور و بادام
دور نبود
دوری بود که در دشتهای بادام زدیم
و بادی که در موهای تو
نخل های مرا به تَـش باد ها آموخته کرد
بادام های تو در فوجی یاما
اتشفشانم در خاورمیانه
دشتی نبردیم
چشمهای تو پشت خاوری بود و راه
دنباله ی خودش را گرفت .
توپولوف روسی
1
جنگل این شهر میشوم
میشوم گردن این شهر
زرافه ای که در من بود برای شهرآشوب این بندر گردن میکشد.
2
مسافرت با توپولوف همیشه مرا یاد مهمانداران تپل روس می اندازد
ماتریوشکا و آدمهایی که توی خودمان
آقای کاپیتان چرخهایش باز نمی شود در من
3
زمستان همیشه پشت پنجره می نشیند
و مهماندار کنج اتاق
در شرجی بندرهامان کز کرده ایم.