
من چهار مجلد چاپ کرده ام
اول برای کودکیم
دوم برای کودکیم در نوجوانیم
سوم برای کودکیم درجوانیم
چهارم برای کودکی که رفت زود وُ من در خیابان هنوز گـُمَم
1
دستی به پارچ دستی به زلف یار
- ماما :
آقا بدو بدو آبِ جوش بیار
بیرون هوای خفه ای بود توی گلو
دم می نزدیم گفتند
لالِ ِ مادرزاد است این
و این اقتضای زندان است این این عین هر که هست نیست مثل ماما که نبود و آوردمش به اضطرار اول از هیچ
هیچ کس نبود بند نافم را از تاریکخانه ببرد و من همچنان در نگاتیو بر عکس مانده ام
پدر در اضافه کاری نامها
مادر کاشی های خانه را که در اضافه کاری پیدا نبود لعاب میداد
من مانده بود در تاریکخانه روی نگاتیو
برعکس
بچه های همسایه
در کوچه که باد می آمد بادبادک را هوایی میکردند برود روی بام همسایه بعد همه قلاب شوند از دیوار
- دختران محله ی ما موهاشان رشته های خورشید است
2
سالها گذشت چندین سال من
من روی پایشان جابجا میشدم هنوز
زنجیر چرخ
با دستهای روغنی بُدو با آن دوچرخه که له له میزدیم روش بابا به خانه سرزده آمد با زین چرمی که دلم قنج میرود هنوز
اما هنوز کتابهای یواش ِ تند بابا را دُز دُز دُزدَ دُزدَ دُزدَکی دزد کی بود؟ خواندن
نافم هنوز گوشه تاریک خانه گیره است به بند عکس
3
کنکور کنکورد نبود ماندیم در شهر
در چه کنم
توی خیابان افتادیم دنبال عشق
دنباله ی دنیا را گرفتیم در کلاس های مختلط
باسکول انداختیم روی کولمان و پی دنیا که وزنش کنیم
تمام وزن های مختلط راکشیدیم روی کاغذ دنیا نشد چه کنم این کوچه این خیابان این چهارراه این چهارشنبه مدام عاشقم میکند
دنبال تیزی بودیم ببریم از بند عکس زبانم سوخت
جانم
مستی و راستی
از این بندِ عکس چطور بر عکس پیاده شوم
4
دستی کشیدیم
خانم!
این گیره را باز کنید از بند عکس
دستی دستی دو دستی کشیدیم توی زندگی
از بند در بند پیاده شدیم رفتیم کوه
رفتم کوه چه کنم؟
چاره ای نبود در چه کنم گم شده بودم در عکس های کودکیم
کودکیم که رفت
رفت زود وُ من در خیابان هنوز گـُمَم

هم خوانی جنگ جنگ تا همراهی پیروزی
شعری که جُنگ جَنگ بود و نبود
جَنگِ جَنگ بود و زخمهای بسیار داشت در تنش موجی بلند شد ترکشی که بر نخاع نشسته بود و دایمن جابجا میشد
"یاد آن روزی که ترکش خوردهام افتاده بود
یاد یارانی که ترکم کردهاند
جبهه تا وقتی شهادت داشت راهی میشدند"*
قلم در دست گیر بود در گیره نبود
ترکش آنی ترکش کرده بود
زن نبود مادر نبود دختر نبود اینبار درکش کرده بود
"این جا من از خودم دورم
و همسرم از این هر دو
دور ِ سرم جز من کبوترم جلد ِ تمام ِ بام های دنیا بود
بنا نبود به سرشماری ِ شهری برود
که از تمام ِ دخترهاش قرار نیست یکی به من برسد
روا نبود ! "*
روا نبود روایتی بود در شهر که شاعرش موجی بود. افسارش را داده بود دست ترکشی که لاستیکش را پنچر کرد ، مسافرش باید هل میداد وهلهله کرد شهر خبر شد خبری نبود جز راننده ای که آمبولانسش شاعری را به کما میبرد
"راننده از عکس ِ سیاه و سفید برعکس رفت
از جنگ وقتی برگشت رنگش کرده بودند
چه قدر سگ دو زد
تا از خاطرات ِ خودش تند برود بیرون نشد !
ماشین را از تن ِ کوچه درآورد
و بر خیابان و دو پیچ آن طرفتر" *
پیاده میشود برِ خیابان که از وسط برود/ نرفته در/ برگشت به جایی که جنگ بود / حمله از اول به فکر جنگ بود / مادرم رختش با جنگ در جوب بود / صورت بابا میان دود بود / مادرم برگشت گریه می کرد می خندید / و پدر خون ، مرگ ، زندگی را خوب میفهمید
در سرزمین قد کوتاهان همه چیز بر مدار رنگ بود کوچه ، بلوار ، آزاد راه ، چون معابر تنگ بود و معبری باز میشود از جنگ در سطر که بیاید روی زندگی ، روی قرار بیاید سر ِ قرارمان که همیشه در رنگ های این روزها، این حوالی ، این مردم گم بود و نبودش همیشه هست در ترکشی که توی گردن بازمانده ای گیر کرده است
"دورم ! مجبورم ماشین ِ ترسیدهام را بردارم
و خط ِ ترمز روی لب های کسی بگذارم
که از میدان مین صلیب خود را کشیده باشم
من جوانی را سفر کردم
و زیر پای مسافرم ته ِ سیگارم له شد
چرا شتاب نکنم ؟"*
و مجبورم
"و اجبار
نه اینکه زندان باشد
مجبوری بکشی تمام لحظه ها و واگن ها را
حتی اگر شده به موهایت دست بکشی مجبوری "¹ و مجبوری روی این موج به دست باد بسپاری موهایت را مغزت را و خودت را بـِبَری و بـِبُری از دلی که نیست و مشت خودت را بکوبی بر دهانی که این شعر باز کرده است ودرد را در خودت گم کنی و خودت را گم کنی در تلاطم زبان این شعر- دریا که زبانش امواج خلیج بود و یاد فاو وکلامش تهران بود و ایران در خیابانی که جردنش تنها جر دادن تابلوهای جنگ و خواهران خیابانی من را هر روز زمزمه میکند که جر دادنی ها بسیار مانده اند؛ از ما بهتران . سطرهایت بوی کاغذ و باروت داشت و
.
.
.
"چه نقشهای دارد
تیری که در این نقشه دنبال ِ دلیست که نیست
در دست ِ من چه کسی مشت خودش را باز کردهست من ؟
نگاه نکن در سطرهام که بی ربط این همه وِر میزنند
کروکی ِ شعرهای من را درد میکشد !"*
1- قسمتی از شعر علی نقویان