
آن کسی که در خودش زندگی میکند ، همیشه گره کرده
شبی که به دریا زدم خواب از چشمانم جاماند
- ناخدا دریا ایطور آروم نَمیگیره حالا تا صبح به ای دریا به ای ساحل لِگد بزن؛ پاشو جاشو: ای رسمش نی به خدا !!!
ناخدا بیدار شده ام از روی خلیج میریزم در جنگلهای حرا
آب از سرم گذشته وخیال خواب خلیج
لنجی نبوده ام که درجنوب ...
سواحل شمالی من در سیبری لنگر انداخته است
- ناخدا دریا دل خون امشو به تنبک نرسیده خوراک کوسه هایی
سیل ای دریا کن! با بلم که صید مروارید نمیرن کا
از کنار ای دریا که رد میشم ...
دلم برای آب برای آب برای آب برای آب
وقتی که از آسمان از چهار طرف به سوی تو سر ریز میشود تنگ شده است
زیر این مد ناتمام لنگر گرفته ام
- کا سیل قدیما نکن دریا سل گرفته(نمی بینی هر روز تاریخشو تف میکنه بیرون )
.
.
.
و بیدار شده ام در سواحل جنوب
دریای گاز دریای نفت
وقتی پراز ماهی پر از عروس دریایی پراز لنج پراز ناخدا بود
ناخدا
وقتی بی خوابی به سراغت اومد حتما نباید شعر باشه اگه دستت را توی شن دفن کنی وقتی که مد رسید بخوابی صبح که بیدار شی تنت پر مرواریده ناخدا
ناخدا ؟
ناخدا ؟
نا خدا ؟
ناخدا دیشب رفت صید مروارید کا بی خوابی بدجوری چشاشو پر کرده بود.
تولدت مبارک
این اشکها به چشمهای خیلی دور
این دستها به دستهای خیلی دور
این سطرها به سطرهای خیلی خیلی دورتقدیم میشود
به تو فکر میکنم
عروس کوچک دریایی
جنینی که بارها در کابوسهای دایمم دفن کرده ام
یک قتل یک اتفاق دایم سریالی
مدام
مدام
مدام
مادامیکه در من تکرار میشود تمام دیشها و ماهواره ها به آنسوی این آبها آغشته اند
چشمه هایم کودکان کوهستان تو اند .